تبليغاتX
حرفهاي من
نوشته های من
 با خدا
کسی که با خدا در ارتباط است در همه صحنه های زندگی در آرامش است و فرقی بین کار "برتر" و "پست تر" نمی گذارد. او می داند که نوع کار مهم نیست بلگه چگونه انجام دادن آن اهمیت دارد. کار او هر اندازه هم ملال انگیز باشد آن را به صورت عشقی برای خدا در می آورد.

چنین کسی چه در کارخانه ای پر سر وصدا کار کند و چه در مزرعه ای آرام. در هر حال آرامش او برآشفته نمی شود.

او کانون خود را در خدا یافته است در همه وقایع و در حضور همه مردم در آسایش و آرامش است تا ابد در پای نیلوفرن خدا ساکن است. هر جا که می رود خدا را در درون خود می بردعشقی که در درون اوست در همه جا و همه کس منعکس می شود و به هر جا که نگاه می کنئ سیمای معبود را می بیند.

چنین فردی به تنهایی سیمای خدا را در همه انسانها وهمه مخلوقات مشاهده می کند وبه آرامش می رسد.

او همه اعضای بدن و نیروهایش با خدا متحد است ...

از لبهایش کلام خدا را می شنویم.

از دیدگانش خداست که به ما می نگرد.

و از دستانش نیکی ها و برکات خدا بر ما می ریزد.

از طرف مریم

|+| نوشته شده توسط مازی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 خداشناسی
خداشناسی

توازن همان عشق است و عشق شادی دانستن خرد خوبی بخشش نیکوکاری و حسن نیت به همراه دارد.

روح می خواهد آزاد باشد.برای داشتن آزادی روح باید به خداشناسی برسد.تجربه ی نور و صوت خداوند مستقیم ترین راه برای کسب خرد قدرت و آزادی است.راه حقیقت و نور به وسیله ی تمرینات معنوی اک حاصل می شود.

                                                                             " روح نوردان سرزمین های دور"

|+| نوشته شده توسط مازی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387  |
 عشق خالص
ای کاش ما دوست دوران کودکی هم بودیم........

زیرا کودکی تنها زمانیست که عشق هایش یک حقیقت دارند و

آن حقیقت خودت هستی.

بزرگتر که می شوی به هر دلیل عاشق می شوی ....

جز برای خودت.

÷س بیا:

                            کودکانه مرا دوست خود بدان.

 

 

|+| نوشته شده توسط مازی در شنبه دهم فروردین 1387  |
 در جاده ی عشق
 

در راه عشق

به نام سوگماد

تقدیم به آنان که قدم در راه حقیقت نور و صوت الهی برداشته اند و تقدیم به او که در این راه همه را همراه است.تنها نمی بایست شنید آن را که دیگران می گویند بلکه باید گوش فرا داد آوای خویشتن را نه انبوه مردمان را و نه بستگان را...آنها هرگز تو را صلاح کار نمی دانند و تو تنهایی که می دانی کاری دشوار در ÷یش است.گفته را کناری باید نهاد.باید تجربه کرد خویشتن را....

آری گوش فرا دار....

من تنهایی ام را با او.......

تو نیز تجربه کن......

تجربه کن تنهایی مرا......

رفیق نیمه راه نباش...

باید که تو نیز تنها باشی با او.

|+| نوشته شده توسط مازی در شنبه سوم فروردین 1387  |
 برای تو و خویش
 

برای تو و خویش

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که

چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند.

گوش که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود.

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و ب÷ذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزی که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.

|+| نوشته شده توسط مازی در پنجشنبه یکم فروردین 1387  |
 فال حافظ
نقل به مضمون است، من نمی‌دانم!
دختری که از راهِ گُلِ سرخ آمده بود،
می‌گفت: - فالی بگيريد، هر چه حضرتِ حافظ گفت،
همان اتفاق ... پيش خواهد آمد.
ما هم رفتيم و سَرِ کتاب گشوديم،
همين طوری هر ترانه که قسمت است:
"ديدم به خوابِ خوش
که به دستم پياله بود،
تعبير رفت وُ
کار به دولت حواله بود!"

|+| نوشته شده توسط مازی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 نو بهار مبارک

 

نوبهار مبارک

 شكوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود»
«به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !

گل ها جواب زمینند به سلام آفتاب...

نه زمستانی باش که بلرزانی

و نه تابستانی که بسوزانی.

بهاری باش تا برویانی.

 

|+| نوشته شده توسط مازی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386  |
 
 
بالا